برای به روز شدن مینویسم . مگرنه حرف خاصی نیست . آدمیزاد که مخاطب نداشته باشد . نوشتنش؛ حرف زدنش ؛ زندگی کردنش مونولوگ است . با خود حرف زدن است . با خود ماندن و در خود فرو رفتن است .
چیزهای عجیبی است که قلب مرا میلرزاند . این روزها پرسه زدن در اینترنت شکنجه آور است . خواندن چیزهایی که جور دیگری میپنداشتی اما میبینی که به نوعی دیگر باز گو میشوند .....
سعی میکنم آرام باشم . وحشت نکنم از این همه دروغ و خباثت که فکر میکنم ما را درگیر کرده است .
سعی میکنم آرام باشم و چیزهایی که در اجتماع کوچک خود . اداره ؛ محله ؛ خانواده میبینم به جامعه بزرگ به کل ایران تعمیم ندهم . اما نمیشود . به وضوح میبینم تمام آنچه فکر میکنم در مورد ایران و دولت غیر واقعی است در محل کار محیط کوچکی که میشناسم واقعی است . و بعد با خود میگویم . همه چیز حقیقت دارد . وقتی فساد اینطور در یک سازمان و اداره کوچک نفوذ دارد و هیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد . پس حتما و یقینا" به لایه های با لاتر و سازمانهای بزرگتر هم نفوذ یافته و کسی به کسی نیست .