من شخصا اعتقاد پیدا کردم که یک چیزیم میشود. هنوز چند هفته از قهر و ناز کردن لی لی با من نگذشته که احساسات لطیف تری را نسبت به ضعیفه ی دیگر تجربه میکنم . نمیدانم همه ی این احساسات را باید مربوط به پایین تنه دانست یا نه .
البته در مورد لی لی مطمئن هستم که عاشقش نبودم . درواقع دلم میخواست با او ازدواج کنم تا از در به دری و آلاخون والاخون بودن در بیایم . همان اولین باری که آن طور راحت من را به خانه اشان دعوت کرد و خیلی زود با هم پسرخاله شدیم یک کمی بگی نگی دلخور شدم . نمیدانم شاید ما مردها مرض داریم . تا وقتی زنی خودش را به ما ننمایانده کشته مرده این هستیم که بدانیم آن زیر میرها چه دارد . اما به محض این که همه چیز تمام میشود ناگهان مثل آب سردی که روی سرمان ریخته باشند همه چیز تمام میشود میزنیم روی دستمان و افسوس میخوریم که ای کاش چیزی را ندیده بودیم . خوب شاید هم این موضوع در مورد همه عمومیت نداشته باشد . اما بدبختانه در مورد من صحت دارد.
درواقع میشود گفت در این یک سال و چند ماه هر بار و بعد از پایان هر مراسم صمیمانه این من بودم که فکر میکردم چقدر بد شد ؛ ای کاش اینطور دختر مردم خودش را در اختیار من نمیگذاشت.
در هر صورت فکر میکنم دوباره دارد اتفاقی برای قلب بیچاره و باری به هرجهت و زود عاشق شو و فوری فارغ شوی من میافتد .
سوژه ی مورد نظر یکی از همکارهایم است . تازه آمده ناز و اطواری نیست و یک کمی هم بگی نگی بد اخلاق و عجیب و غریب است . امروز وقتی داشت از توی دستشویی مردها بیرون میآمد غافلگیرش کردم . گفتم به به چه خبر ؟ گفت خبر خیر ! به شوخی گفتم ناسلامتی اینجا دستشویی اقایان است ها شاید ما اینجا یک چیزهایی داشته باشیم که نخواهیم خانمها ببینندش ؟ او هم با مسخره گی دهنش را کج و کوله کرد و گفت بله داشتین توالت آخر ؛ هنوز هم بقایاش مونده میتونید تا قبل از اینکه کاملا خشک بشه برید تازه تازه اش رو ببینید .
امروز بابا به قول خودش میرزا قاسمی درست کرده بود ! بدون گوشت؛ بدون بادمجان و بدون گوجه فقط تخم مرغ داشت . کلی دعوا کردیم گفتم مرد حسابی مگر دکتر نگفت تخم مرغ برایت ضرر دارد ولی او اصرار میکرد این میرزا قاسمی است و دکتر میرزا قاسمی را برایش ممنوع نکرده . کوفتمان شد تا خوردیمش مدام به بالاو پایین رفتن لقمه توی دهنش نگاه میکردم و میگفتم همین الان است که دوباره قلبش را بگیرد و غش کند . باید یک فکر اساسی برای درست کردن غذا بکنم . اگر قرار باشد با این اوضاع احوال پیش برویم بابا هم زودتر از موقع غزلش را میخواند .