لی لی قهر کرده و جواب تلفنهام رو نمیده .
با با هم دوباره افتاده رو دنده ی بد قلقی . و هی میگه به فکر زندگیت نیستی و سر به راه نیستی و بخور و بخوابت زیاد شده و از این جور پند و اندرزهای دمده شده.
پدرم تو حذف و اضافه کردن واحدها دراومده و کار جدید هم بهم نمیسازه . از آبدارچی اداره به هم گیر میده تا سکرتر مدیر کل . من هم که عشق سیخونک دارم هی سوزن میزنم به مردم . میخ طویله تحویل میگیرم به چه پدر و مادر داری .
خلاصه که حال و روز خوشی ندارم . چیک چیک چیک میکنم تا روزگار کوفتی بگذره .
بدتر از همه این ادا اطوارهای لی لیه . به قول بیژن کسی که میره با دختر کار درست ِ پول و پله دار دوست میشه که از ونک به پایین براش پایین شهر محسوب میشه بایدم هر دو سه ماهی یه بار سکته ی ناقص بزنه از دست ویارهای دختر از ما بهترون.
میگه چرا من رو برداشتی بردی تئاتر شهر؛ که اونجا آب به آب بشم ؛ حالم به هم بیاد؛ تو هم برم نداری برگردونی بیاری خونه ی بابام ؛ بعد بای بای کنی بری .
دو تا بلیط کوفتی که با چه مصیبتی مفتی گیر آورده بودم رو دستم مونده بود.
خانم میگفت ول کن بیا من رو برسون .
من هم گفتم ماشین که مال خودته ریش و قیچی هم که دستت ما رو بیخیال شو جون ممد .
گلچهره طلسمم کرده بود یه آن نمیتونستم از سرجام تکون بخورم یا چشم از قد و بالاش بدوزم .
لی لی هم هی سیخونک میزد که حالم بده حالم بده . داره حالم به هم میخوره .
چ من که نمیتونم با تو تا تو مستراح بیام. پا شو یه تک پا برو بالات رو بیار و برگرد دیگه .
خلاصه یه هو وسط مسطهای نمایش بودم که دیدم لی لی نیست گفتم حتما رفته تا دست به آب و برگرده؛ کف دستم رو بو نکرده بودم که خانم خانمها قهر شده و زده به چاک .
تئاتر که تمام شد آمدم بیرون زنگ بزنم به هش بگم جیگر کدوم گوری رفتی؟اگه کمک ممکی میخوای بیام شلوارت رو بالا بکشم . دیدم جواب نمیده . ده بار زنگ زدم موبایلش رو خاموش کرده بود . منم رفتم خونه . امروز رفتم شرکت باباش دیدم باباهه یه جورایی تو لبه خبر لی لی رو گرفتم. گفت میخواد بره کیش و بلیط گرفته و حالش بده و احتیاج به تغییر دکو را سیون داره و یه عالمه دری وری دیگه .
به قول بیژن یعنی دختر و پول و خونه و ماشین و مسافرت خارج از کشور و بخور و بخواب پر/
کلی رفتیم یاد گرفتیم که لی لی رو نگیم "لی لی لی لی " حوضک و نگیم"لیلی" دوست دختر مجنون و نگیم "لی لی" (بازی) تو مایه های الک دولک . ولی آخرش یه سوتی دادیم به این گندگی و دختر شاه پریون پر اونم اینجور . در حال حاضر سرمون رو کردیم تو خشتکمون به هوای مراقبه . باشد که یه چیزی گیرمون بیاد تو عالم هپروت .