فکر می کنید تپه خاکی که پشت این سازه فلزی قرار دارد چیست ؟
خاکی که برای ساخت هتل؛ مدرسه ؛ رستوران ؛ و... از گود برداری محل بوجود آمد ه ؟
خیر این یک تپه یا قلعه باستانی است .
قلعه خندق یا تپه تاریخی محلات سمنان که در کمال حیرت اجازه ساخت این سازه عجیب را در جلوی آن داده اند بدون آنکه کاوش یا حفاری در مورد منطقه ی باستانی پشت آن انجام گیرد .
چه کسی جوابگو است ؟
هیچ کس ! در تماسی که با اداره جهانگردی سمنان داشتم تا به وضعیت پیش آمده اعتراض کنم یکی از کارمندان گفت : آقا اینجا تماس نگیرید . اینجا کسی جوابگو نیست . شاید بالاتر کسی را پیدا کنید که حرف شما را بشنود !
در خبر ساعت هفت و نیم شنیدم چند گنبد بازار تاریخی شاهرود به علت گود برداری غیر مجاز به طور کامل تخریب شده است . آری پس از دویست سال خورشید بر کف بازار شاهرود تابید . نمی دانم این تراژدی تخریب تا کی ادامه دارد . چندی پیش که به استان سمنان رفته بودم چیزی که باعث حیرت و تعجبم شد تخریب گسترده آثار تاریخی استان حتی در مرکز استان یعنی شهر سمنان بود بطوریکه در یکی از محلات درست در کنار یک تپه تاریخی و باستانی ساخت و سازهای فولادی حکایت از تجاوز به حریم تپه و بی اهمیتی گذشته مردم برای متولیان شهر میکرد . دوستی میگفت در استانی که رئیس میراث فرهنگی اش فرماندار سابق سمنان و معاونانش فرمانداران سابق شهرهای دیگر! و آنها هم بدون تخصص و تحصیلات مرتبط باشند معلوم است سرنوشت میراث فرهنگی و تاریخی شهر به دست چه کارشناسانی افتاده است! یک استانداری هم نمیتواند این اندازه فرماندار و مرد سیاستمدار را در خود هضم کند . چه برسد به سازمان میراث فرهنگی خوشا به حال سرزمینی که از استعداد و توانایی مردمانش در جای خود استفاده کند .
به نظر میآید شیرین کاری های وزیر کشور پیشین همینطور ادامه دارد . گویا وقتی کسی هم کاری به کارش ندارد خودش لطیفه سازی میکند .
همین الان وقتی از خبر ۲۰:۳۰ مراسم تودیعش را پخش میکردند گفت : کسانی هستند که به خاطر یک دستمال قیطریه را به آتش میزنند!!
میخواستم بگویم مجید جان آن قیصریه است که بخاطر دستمال آتشش میزنند . قیطریه که همین بیخ گوش خودمان است هنوز هم آتشش نزده اند .
برای به روز شدن مینویسم . مگرنه حرف خاصی نیست . آدمیزاد که مخاطب نداشته باشد . نوشتنش؛ حرف زدنش ؛ زندگی کردنش مونولوگ است . با خود حرف زدن است . با خود ماندن و در خود فرو رفتن است .
چیزهای عجیبی است که قلب مرا میلرزاند . این روزها پرسه زدن در اینترنت شکنجه آور است . خواندن چیزهایی که جور دیگری میپنداشتی اما میبینی که به نوعی دیگر باز گو میشوند .....
سعی میکنم آرام باشم . وحشت نکنم از این همه دروغ و خباثت که فکر میکنم ما را درگیر کرده است .
سعی میکنم آرام باشم و چیزهایی که در اجتماع کوچک خود . اداره ؛ محله ؛ خانواده میبینم به جامعه بزرگ به کل ایران تعمیم ندهم . اما نمیشود . به وضوح میبینم تمام آنچه فکر میکنم در مورد ایران و دولت غیر واقعی است در محل کار محیط کوچکی که میشناسم واقعی است . و بعد با خود میگویم . همه چیز حقیقت دارد . وقتی فساد اینطور در یک سازمان و اداره کوچک نفوذ دارد و هیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد . پس حتما و یقینا" به لایه های با لاتر و سازمانهای بزرگتر هم نفوذ یافته و کسی به کسی نیست .